در میان غرش موشکها و آتش انفجارها، صدای خندههای کودکانه خاموش شد. کودکانی که هنوز دنیایشان پر از رنگهای ساده نقاشی بود، قربانی جنگی شدند که هیچ سهمی در آن نداشتند.
قصههای ناتمام
- دفترهای مدرسهشان نیمهتمام ماند، با خطهای کج و معوجی که قرار بود فردا بهتر شوند.
- عروسکهایشان در گوشه خانه جا ماندند، چشمانتظار دستی کوچک که دیگر هرگز بازنخواهد گشت.
- هر کودک، جهانی بود؛ جهانی پر از امید، رؤیا و آیندهای که در دوازده روز خونین، بیرحمانه از آنان گرفته شد.
اشک مادران
مادرانی که فرزندانشان را در آغوش خاک سپردند، با اشکهایی که زمین را شست و آسمان را به لرزه انداخت. هر گریه، فریادی بود علیه بیعدالتی؛ هر آه، پیمانی برای ادامه راه مقاومت.
کودکان بیگناه، با خون خود پیامی روشن نوشتند:
«ما قربانیان خاموشیم، اما یادمان، چراغی خواهد شد برای آیندهای که در آن هیچ کودکی صدای جنگ را نشنود.»
و هیچ کودکی قربانی هیچ جنگی نشود؛
هیچ دستی کوچک، زیر آوار نماند،
هیچ چشم معصومی، ترس را تجربه نکند،
و هیچ مادری، نام فرزندش را با بغض صدا نزند.
کاش جهان، روزی را ببیند که صدای انفجار خاموش شود
و جای آن، خندههای کودکانه در کوچهها بپیچد.
کاش روزی برسد که مرزها، دیوارها و دشمنیها
در برابر ارزش جان یک کودک، بیمعنا شوند.
کودکان، نه سربازند و نه دشمن؛
آنها آیندهاند، امیدند،
و هر کودکی که از دنیا میرود،
جهان تکهای از نور خود را از دست میدهد.
پس بگذار دعا کنیم، تلاش کنیم،
و صدایمان را بلند کنیم برای روزی که
هیچ کودکی در هیچ نقطهای از جهان،
قربانی جنگ، نفرت یا سیاست نشود.
به امید نابودی رژیم صهیونیستی